پنجشنبه ۲۲ خرداد تو دفترم نوشتم که قراره ۱۳۰ روز سخت رو پشت سر بزارم تا حدود اواخر مهر با پرداخت تمام بدهی ها و قرض هایم ، وارد مرحله ی بعدی زندگی بشم .
نوشتم که قراره دختر و همسرم رو کمتر ببینم،، کمتر بخونم ، کمتر ببینم کمتر تفریح کنم تا بالاخره این شرایط تموم بشه و نفس راحتی بکشم ، البته پر واضح بود که سختترین درد این زوزها می تونست دوری از همسر و دخترم باشه که کل این سختی ها و مشقت ها رو برای آنها به جان می خرم .
القصه !
غروب پنجشنبه به صبج جمعه نرسید که شرایط به کل عوض شد ، اسراییل به ایران جانم حمله کرد ، بسیاری شهید شدند و صنعت و اقتصاد کشور با یه تعطیلی و رکود مواجه شد . تهران رو ترک کردیم ، نتونستیم وام بگیریم ، وام ضروری شرکت برای مدت ها به تعویق افتاد و البته با دو ماه کسری حقوق مواجه شدیم .
و این یعنی همه چیزی که برای ۱۳۰ روز بعد از ۲۲ خرداد چیده بودم ، به کل نابود شد . دوست داشتم بگم که با چند تغییر کوچیک می شد دوباره چرخ زندگی را به همون مسیر قبلی برگردوند ولی عملا ممکن نیست . از اتفاقات دنیا و ایران و از اطرافیان بگذریم ، زندگی مالی و اقتصادی خودم به کل بهم ریخت و امروز زیر هجوم مسایل مالی خم شده ام .
می دونم که می گذره و تبدیل به یه تجربه می شه ، ولی دیدن اثر این فشار اقتصادی به خانواده اذیتم می کنه و بدترین قسمت ماجرا هم دقیقا همینه . پرچم بالاست ، امید فوله ، تلاش حداکثره و هر شش سیلندر درگیره ، امبدوارم که بتونم از شرمندگی خانواده در بیام .
فردا روشنه ، مطمئنم ...